به گزارش شهرآرانیوز، آماده شدن برای دور جدیدی از درگیری، هماهنگی میان آمریکا و اسرائیل برای به سرانجام رساندن طرح نیمهتمام پیشین و تهدیدهای جدید ترامپ، تنها بخشی از سرفصلهای جنگ روانی اخیر رسانههای جریان اصلی غرب و ایالات متحده است؛ طرحی رسانهای که فارغ از میزان صحت آن، در کوتاهمدت تحت تأثیر قرار دادن نظام تصمیمگیری تهران را دنبال میکند. این رویکرد، با غلیظتر کردن و بالا بردن کمیت و کیفیت تهدیدها، پیش و بیش از هر چیز به دنبال ارعاب ایران است؛ ارعابی که شاید بتواند دموکراتها و جمهوریخواهان را به هدفی برساند که آمریکاییها در جنگ رو در رو از تحقق آن عاجز بودند.
این جریان رسانهای، جنگ را چنان قریبالوقوع و فروپاشی آتشبس را بهگونهای تصویر میکند که گویی تهران، پس از سکوت ظاهری در جبهه نبرد، خود را فارغ از کشمکش دانسته، کار را یکسره کرده و به این خیال فرو رفته که پرونده نبرد بسته شده است. انگار نه انگار که این طرف آمریکایی بود که پس از هفته اول جنگ، با پیغامهای متعدد درخواست آتشبس داشت و تهران نیز این درخواست را منوط به شروط وضعشده از سوی خود کرده بود. تا زمانی که واشنگتن از پذیرش این شروط خودداری میکرد، توپخانه و سازوکار نظامی ایران فعال بود و اصلاً زمانی تصمیم به توقف موقت آتش گرفته شد که طرف آمریکایی به شروط ایران تن داد.
مرور این واقعیت، از آن جهت ضروری است که ایران، چه در زمان نبرد رو در رو با دشمن آمریکایی–اسرائیلی و متحدان منطقهایاش و چه هنگامی که طرف مقابل به شروط تهران و توقف موقت آتش تن داد، هرگز عرصه جنگ را تمامشده فرض نکرده است. اکنون نیز، هرچند سکوت بر صحنه عیان نظامی و درگیریها سایه انداخته، اما ایران کار جنگ را یکسره نمیداند. تهران به این آتشبسِ بهظاهر برقرار، نه خوشبین بوده و نه هست؛ آتشبسی که تنها نام آن را به یدک میکشد، نه قابل اتکاست و نه قابل اعتماد. هیچ تحلیلگر عاقلی دل به آتشبسی نبسته است که نهتنها تفاهم مکتوب و تضمینشدهای ندارد، بلکه هر از چند گاهی با درگیری طرفین در جبهه لبنان، تنگه هرمز و خلیج فارس نقض میشود.
وضعیتی که در آن، طرف مقابل با اعمال سیاستهای خصمانه، مانند محاصره دریایی، به تداوم فشار بر ایران اصرار میورزد، نشانهای از آتشبس ندارد، بلکه عین وضعیت جنگی و تداوم آن است. ایران با چنین چشماندازی، سکوت ظاهری عرصه گسترده جنگ منطقهای اخیر را رصد، تحلیل و تفسیر میکند. وقتی نگاه و چشمانداز استراتژیک این باشد، تکلیف آن جنگ روانی و پروپاگاندا نیز روشن است؛ جریانی که میخواهد ایران را از ترس مرگِ ناشی از فروپاشی آتشبس، به جایی برساند که، به زعم خودشان، به تبِ تسلیم رضایت دهد.
اما چرا ایران باید چیزی را که آمریکا با جنگ و درگیری مستقیم نتوانست به دست آورد، با فشار، تهدید و لفاظی واگذار کند؟ مگر ایران به این وضعیت نیمبند، بیقاعده و مکرر نقضشده اتکا کرده بود که حالا نگران فروپاشیاش باشد؟ مگر ایران یک بار در جنگ ۴۰روزه و بار دیگر در جنگ ۱۲روزه ثابت نکرد که ابایی از پنجه در پنجه افکندن با آمریکا و بازوی منطقهایاش، اسرائیل، ندارد؟
اکنون نیز آنها با جنگ روانی به دنبال آنند هدفی را که با افتضاحِ جنگ محقق نشد، با فشار و تهدید به دست آورند؛ اما نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران برنامهای سنگین برای پاسخ به حماقت احتمالی و مجدد آمریکاییها و اسرائیلیها طراحی کردهاند. ایران اگر قرار بود با فشار و تهدید عقبنشینی کند، در همان جنگ ۴۰روزه این کار را انجام میداد، نه اکنون که با موفقیت، مرحله اول از «دفاع مقدس سوم» را پشت سر گذاشته و بر همه توطئهها فائق آمده است.